FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 15 مهر ماه سال 1387

 

بود اول آن خجسته پرگار

نام ملکی که نیستش یار

دانای نهان و آشکارا

کو داد گهر به سنگ خارا

دارای سپهر و اخترانش

دارنده نعش و دخترانش

بینا کن دل به آشنائی

روز آور شب به روشنائی

سیراب کن بهار خندان

فریادرس نیازمندان

وانگه ز جگر کبابی خویش

گفته سخن خرابی خویش

کاین نامه زمن که بی‌قرارم

نزدیک تو ای قرار کارم

نی نی غلطم ز خون بجوشی

وانگه به کجا به خون فروشی

یعنی ز من کلید در سنگ

نزدیک تو ای خزینه در چنگ

من خاک توام بدین خرابی

تو آب کیی که روشن آیی

من در قدم تو می‌شوم پست

تو در کمر که می‌زنی دست

من درد ستان تو نهانی

تو درد دل که می‌ستانی

من غاشیه تو بسته بر دوش

تو حلقه کی نهاده در گوش

ای مرهم صد هزار سینه

درد من و می در آبگینه

ای تاج ولی نه بر سر من

تاراج تو لیک در بر من

ای گنج ولی به دست اغیار

زان گنج به دست دوستان مار

ای باغ ارم به بی کلیدی

فردوس فلک به ناپدیدی 

ای مرهم صد هزار سینه

درد من و می در آبگینه

این چوب که عود بیشه تست

مشکن که هلاک تیشه تست 

ای در کنف دگر خزیده

جفتی به مراد خود گزیده

نگشاده فقاعی از سلامم

بر تخته یخ نوشته نامم

یک نعل بر ابریشم ندادی

صد نعل در آتشم نهادی 

نه هر که زبان دراز دارد

زخم از تن خویش باز دارد

سوسن از سر زبان درازی

شد در سر تیغ و تیغ بازی

یاری که بود مرا خریدار

هم بر رخ او بود پدیدار

آنچه از تو مرا در این مقامست

بنمای مرا که تا کدامست

گر عاشقی آه صادقت کو

با من نفس موافقت کو

در عشق تو چون موافقی نیست

این سلطنتست عاشقی نیست

تو فارغ از آنکه بی دلی هست

و اندوه ترا معاملی هست 

گر من شدم از چراغ تو دور

پروانه تو مباد بی‌نور

گر کشت مرام غم ملامت

باد ابن‌سلام را سلامت

ای نیک و بد مزاجم از تو

دردم ز تو و علاجم از تو

هرچند حصارت آهنین است

لؤلؤی ترت صدف نشین است 

عشق تو رقیب راز من باد

زخم تو جگر نواز من باد

با زخم من ارچه مرهمی نیست

چون تو به سلامتی غمی نیست

سه شنبه 9 مهر ماه سال 1387

    و "خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم
:
بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .خواجه نصیر الدین فرمود :ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه
به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .

در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل
نامسلمان را باکی نیست .تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .

و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز
از خود راضی و شادمان می بیند .و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....

از اسرار اللطیفه و الکسیله

چهارشنبه 27 شهریور ماه سال 1387

سلامی به گرمی آفتاب  

امیدوارم که در این روزهای پربرکت ماه رمضان مملو از معنویات باشید  

فعلن دارم دنبال خانه می گردم و وقت زیاد نوشتن ندارم  

التماس دعا در شب های قدر از شما عزیزان دارم  

یا علی

سه شنبه 29 مرداد ماه سال 1387

سلام 

بعد از 2 سال دوری از ایران بالاخره قسمت نصیب ما شد که بتوانم مدتی در دیاری باشم که در آن بزرگ شده ام اما با دیدی و دیدگاهی جدیدتر نسبت به گذشته در این مدت کم اما پربار توانستم شهرهای کشور را با دیدی باز تر ببینم ئ سعی می کنم که راجع به هر شهر مختصری بنویسم 

 

تهران پایتخت  

 

شهری شلوغ و پر ترافیک و دردست ساخت و ساز شهری توسط شهرداری ها و ایجاد شهری تمیز در آینده با مردمی عبوس و کم طاقت و عجول ، پسرانی خوش تیپ و روز مد با دلی کم امید نصیت به اینده  و دخترانی با ارایش فراوان و شرور پرتوقع در عین حال مهربان و دلسوز  

 

مشهد الرضا  

 

 شهری مقدس و معنوی با شبهایی مملوع از معنویت و نماز صبح های پربار و مردمی نسبتا قانع و شهری پر از زوار بسیار خوب  

 

نجف اشرف   

 شهر با صفا ، شهر دل، شهری که بوی پدریت می دهد برای ما شیعیان ، آرزو دارم که نصیب همه دوستانم شود  

شهری که باید با دل و صفای علی واررر وارد ان شد شهری که با ورود به حرم امام علی می توانی آغوشت را باز کنی و ضریح آن حضرت را پدروار در آغوش بگیری و درد دل کنی  

 

کربلای معلی  

شهر خاک و خون ، شهر غم شهر عزا شهر غریبی شهر عطش شهر عشق حسین ، شهر دیوانگان ، شهر ادب ابوالفضل ، شهر غربیی حسین ، شهر تشنگی علی اصغر، شهر زنده شدن دین اسلام ، شهری با عظمت با خیابان معروف و دلبری بنام  بین الحرمین  یک طرف حرم حسین(ع) با جلوه فاطمی در طرف دیگر حرم عباس علمدار با ابهت حیدری  

 

قم  

 

شهری مسافر پذیر کوچک برای زائرین حرم با ابی غیر قابل تحمل  

 

 اراک  

شهری تقریبا صنعتی و دانشجو پذیر مردمی نسبتا ارام با مردانی کمی بازی گوش  

 

شیراز  

 

افتخار هر ایرانی درس عبرت برای ما ایرانیان یادآور حماسه های گذشتگان،امیدوار کننده به آینده و مفتخر به گذشته  شهری با مردمی با عشق و مهربان و بسیار بسیار خونگرم و میهمان نواز و خوش گذران شهری علی رقم رسیدگی مناسب بعد از انقلاب  شهری با زیبایی بالقوه پر هنرادبی  شهر مورد علاقه من  

 

اصفهان  

 

شهری نسبتا زیبا و شهر پایتخت جهان اسلام ، با مردمانی پر طمع و خسیس ، عدم پایبند به قول و قرار، با غذایی بسیار خوش مزه  بنام بریانی و قلیان های چاق و چای های داغ